![]() |
![]() |
|
| وحدت عالم انساني در بهائيت بعنوان يكي از اصول فكري (آئین بهائی؟؟؟ یا فرقه سازی استعمارگران) |
|
مدت توقف بهاء در بغداد دوازده سال بود. نزدیک به دو سال بعد از سال اول تبعید شاه به بغداد در کوههای کردستان بود و بقیه این مدت را در عراق عرب به سر برد. در آن وقت سفیر دولت ایران در قسطنطنیه میرزا حسین قزوینی شهیر بود که بعد از آن بر مسند صدارت قرار گرفت. میرزا حسین قزوینی از سفارت ایران یا «باب عالی» درخواست کرد که بابیان را به دورترین بلاد خاک عثمانی تبعید کنید و پس از مقررکردن ماهیانه مرتبی از طرف حکومت عثمانی آنها را به ادرنه که آنرا در اصطلاح بابیان «ارض سر» می نامند تبعید کردند این جریان در سال ۱۲۸۰- ه واقع شد. پس از استقرار بابیان در ادرنه پرده ها بالا رفت راز نهانی آشکار شد بهاء از جا برخاست و صریحا مردم را به سوی خود دعوت نمود و میرزا یحیی را مانند هسته میوه ای که کیوه خورده از دهن بیرون می اندازد به دور انداخت. از همین جا میان آن دو برادر و پیروانشان زد و خوردها جنگ و نزاع ها و کشتارها در جریان آمد و اختلافات علنی گردید. ازهمین رو فقط بابیان به دو گروه تقسیم شدند : گروهی به طرف حسینعلی بهاء رفتند. ازلیها : گروه دوم طبق قرار اول بر ارادت به میرزا یحیی صبح ازل باقی ماندند. اعتقاد ازلی ها در مورد صبح ازل آن است که او خلیفه و جانشین باب است نه بهاء زیرا بهاء خود وکیل میرزا یحیی بوده و هیچ گونه سمت مستقلی نداشته است. بدین جهت پیروان او را بابی ازلی بیانی که منسوب به بیانند می گویند. رقابت آتش جنگ و جدال میان آن دو گروه میرزا یحیی را از خواب غفلت بیدار کرد و دانست که آن کلاه دراز درویشی را که برادرش بر سرش گذاشته بود چه کلاهی بوده است که البته دیگر کار از دست رفته بود زیرا بهاء به نام یحیی و به عنوان وکالت او قلوب اکثر بابیان را به سوی خود جلب کرده بود. کار که به این مرحله رسید لاجرم یحیی هم قیام کرد در حساب برادر خود مناقشه و مداقه به کار برد و کار به آنجا کشید که آن دو برادر مخفیانه زهر در غذای هم بریزند پس یحیی ( چنان چه بهائیان می گویند ) در غذای بهاء زهر ریخت و بهاء [ چنان چه بابیان می گویند] در غذای یحیی زهر ریخت و خواست او را با سلاح سفید بکشد ولی هردو از مرگ نجات یافتند. چون هردو در خانه بودند لاجرم بهاء یحیی را از خانه بیرون و خودش با همت خستگی ناپذیری استقلال در کار پیدا کرد و شروع به ارسال مراسله نامه ها و نشریاتی برای بابیان نمود مبنی بر اینکه او است آن شخص زنده ای که سزاوار رهبری مردم است و اوست که در کتب باب به عنوان « من یظهره الله» به وی اشاره شده بلکه او بوده است که از زبان باب سخن می گفته و بلکه او بوده است که باب را فرستاده چنان که قبل از باب مظاهر دیگر خود مانند زردشت و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد را فرستاده است!!. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 20:52 توسط پژمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
آئین بهائی؟ دیانت بهائی؟ یا فرقه سازی استعمارگران. آئین بهائی؟ دیانت بهائی؟ یا فرقه سازی استعمارگران. آئین بهائی؟ دیانت بهائی؟ یا فرقه سازی استعمارگران.آئین بهائی؟ دیانت بهائی؟ یا فرقه سازی استعمارگران. آئین بهائی؟ دیانت بهائی؟ یا فرقه سازی استعمارگران.
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر ماخذ مجاز است |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 شهریور 1387 مهر 1386 اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
| نویسندگان |
|
پژمان pejmanpouya |
|
RSS
|